X
تبلیغات
رایتل

تاریخ اصفهان
نگاهی به تاریخ اصفهان - معرفی بناهای تاریخی اصفهان - تصاویر قدیمی اصفهان - مدیر مهدی فقیهی 
لینک های ویژه
لینک های دوستان
لینک های مفید
لینک های تبادلی

خانه تکانی

اصطلاح "خانه تکانی" را بیشتر درمورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می برند. در این خانه تکانی که "سه تا چهار" هفته به طول می انجامد بایستی تمامی ابزارها و وسیله هایی که درخانه است، جا به جا، تمیز و تعمیر شوند و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش ها، تابلوها، پرده ها، و وسیله های دیگر فقط سالی یک بار آن هم در خانه تکانی نوروز، جابه جا و تمیز می شوند. در برخی از شهرهای آذربایجان نخستین "چهارشنبه" ماه "اسفند" (چهارشنبه موله) به شستن و تمیز کردن فرش های خانه اختصاص دارد.

کاشتن سبزه

"اسفند"،ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه وغله است کاشتن سبزه عید نیز هست که به صورت نمادین و برای شگون از روزگاران کهن در همه خانه ها و در بین تمام خانواده ها مرسوم بوده است. در ایران کهن،"بیست و پنج" روز پیش از نوروز در میدان شهر"دوازده" ستون از خشت خام بر پا می کردند برستونی گندم، بر ستونی جو و به ستونی دیگر برنج، باقلا، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، کنجد، عدس، ماش و کاجیله (گیاهی از تیره مرکبات) می کاشتند و در"ششمین" روز"فروردین" با سرود و ترنم و شادی این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند."ابوریحان بیرونی" می گوید که:"این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه "هفت صنف" از غلات در"هفت استوانه" بکارند و از روییدن این غلات، خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه را حدس بزنند". امروز در همه خانه ها رسم است که "ده" روز یا "دو هفته" پیش از نوروز در ظرف های کوچک و بزرگ کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند. موقع سال تحویل و روی سفره "هفت سین" بایستی سبزه بگذارند. در برخی از شهرهای آذربایجان "سومین چهارشنبه" به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه های نوروزی اختصاص دارد. این سبزه ها را خانواده ها تا روز"سیزده" نگه داشته و در این روز زمانی که برای "سیزده بدر" از خانه بیرون می روند در آب روان می اندازند.

چهارشنبه سوری

آخرین"چهارشنبه"ی سال را "چهارشنبه سوری"می گویند که آغاز جشن های نوروزی به شمار می آید."چهارشنبه سوری" مجموعه ای از آئین های آتش افروزی، فال زنی، باز گفتن آرزوها و نیک خواهی برای سال آینده می باشد. این شب که مقارن با سال روز کشته شدن "سیاوش" است، او از خرمن آتشی که روز چهارشنبه آخر سال "1013 (ق.م)" به دستور"افراسیاب" و به منظور برائت جستن از اتهام و اثبات بی گناهی خویش بر پا شده بود گذشت  ولی بعد از آن کشته شد. یک روز بعد یعنی در روز "پنجشنبه" اول "فروردین 1012 (ق.م)" فرزند او"کی خسرو" در"توران" به دنیا آمد. چون در آیین زرتشتی مراسم سوگواری برای مردگان جایز نبود، پارسیان زرتشتی در آخرین شب "چهارشنبه" پایان سال از روی آتش می گذشتند تا خاطره "سیاوش"، این شاه زاده ی جوان پارسی را زنده نگه دارند این عمل نسل به نسل منتقل شده تا امروزه به ما رسیده است وجزء آداب و رسوم ما به شمار می آید. متأسفانه امروزه استفاده از مواد منفجره و محترقه در شب "چهارشنبه سوری" باب گشته که به دنبال آن آسیب های اجتماعی غیر قابل جبرانی  پدید می آید و این کار دور از شأن و مقام و منزلت یک ایرانی است. به طور کلی فلسفه ی اصلی روشن کردن آتش، پریدن از روی آن بوده آن هم به گونه ای که به دیگران ضرر و زیانی نرساند. در زمان پریدن از روی آتش می خوانند:

زردی من از تو        سرخی تو از من

پنجه

بنابرسال نمای کهن ایران، هر یک از "دوازده ماه" سال"سی روز" است و"پنج روز" باقی مانده سال را "پنجه، پنجک، خمسه مسترقه" و"پیتک" (در زبان و تقویم مازندرانی) یا "بهیزک" (در روز شمار زردشتیان) می گفتند."ابوریحان" درباره "پنجه" می نویسد: «... هر یک از ماه های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز دیگر سال را پنجی و اندرگاه گویند. سپس این نام تعریب شده و اندرجاه گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامند، زیرا که در شمارهیچ یک از ماه ها حساب نمی شود.» در گذشته این "پنج روز" را که هم زمان با یکی از شش "گهنبار" است جشن می گرفتند. مراسم "پنجه" تا "1304 (ش)" که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد برگزار می شد.

سفره ی هفت سین

از مهم ترین رسم و رسومات و باورهای کهن، گستراندن "سفره هفت سین" در سراسر سرزمین ایران بوده که همه اعضای خانواده در موقع حلول سال نو (لحظه ورود خورشید به برج حمل) در خانه و کاشانه خود در کنار آن گرد می آمدند. در این سفره عدد "هفت" یکی از عددهای ورجاوند و گزیده شده در فرهنگ ایرانی است."هفت سین" در مراسم نوروزی به روایت های گوناگون به وجود آمده از جمله این که برای تشریفات سفره مذکور گروهی از تاجران که در زمان ساسانیان، بشقاب های نقش دار زیبایی را از سرزمین چین به ایران آورده اند که بشقاب چینی نام داشت و در جشن نوروز شیرینی ها و خوراکی های دیگر را درهفت عدد از این سینی ها می گذاردند و بر سفره ی نوروزی می چیدند که به آن "هفت چینی" یا "هفت سینی" می گفتند و بعد ها در طول زمان این واژه به "هفت سین" تبدیل شد. درسفره سفید رنگ "هفت سین" از جمله، هفت روییدنی خوراکی می گذارند که با حرف "س" آغاز می شود و نماد و شگونی بر فراوانی روییدنی ها می باشد از جمله سیب، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این ها، افزون بر آن آیینه، شمع، کاسه ی شیر و ظرفی آب که نارنج در آن ریخته شده است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغ روی آیینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سکه و کتاب آسمانی مسلمانان قرآن و یا اوستای زردشتیان نیز زینت بخش این سفره ی رنگین می باشد. در"سفره هفت سین" گذاردن هر سین دارای حکمتی ویژه است که به اختصار به شرح آن ها می پردازیم: 1) قرآن مجید: نشان استواری ایمان و زینت بخش سفره ی نوروزی مسلمانان 2) آیینه: حاکی از جهان روشن و بی پایان که همان بارگاه خداوندی است. 3 ) شمع: آرزوی گرمی و روشنی در سال جدید (که آن را به تعداد افراد خانواده در سفره"هفت سین" می گذارند). 4 ) آب: نشانه شناور بودن زمین در کیهان که با افزودن چند قطره گلاب علامت تازگی و باروری و وجود زن در خانه است. 5) ماهی قرمز: نماد روزی حلال. 6) تخم مرغ: بیان گر تخمه و نژاد آدمی که رنگارنگ بودن آن حاکی از برابری انسان ها با هر نژاد و تیره ای در برابر پیش گاه خداوند می باشد. 7) نان: نشانه ی بنیاد تغذیه و آرزوی برکت و روزی است و 8) گندم : نشان روزی و فراوانی برکت. 9) سیب: نشان از نعمت و فراوانی دارد و 10) سبزه و سبزی: نشانه سرسبزی و خوشبختی می باشد. 11) سمنو: نماد فراوانی خوراک و غذاهای پرنیرو است و 12) سیر: از جهت گندزدایی و پاکیزگی می باشد. 13) سرکه : برای پاکی محیط و زدودن آلودگی ها و 14) سماق: نشان برکت و پخت و پز است. 15) سپند (اسپند): جهت پیشگیری از چشم زخم و 16) شمایل امامان معصوم: برای دین مدار ماندن اهل خانواده می باشد. البته در برخی از نوشته ها از سفره "هفت شین" (هفت روییدنی که با حرف شین آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند. در ریشه یابی واژه "هفت سین" نظرهای دیگری چون "هفت چین" (هفت روییدنی که از کشت زار چیده شده) و"هفت سین" که از محصولات کشاورزی می باشد سخن به میان آمده است. پراکندگی نظرها ممکن است به این سبب باشد که در کتاب های تاریخی و ادبی کهن اشاره ای به "هفت سین "نشده و تنها از دوره ی "قاجار"یه بود که درباره ی باورها و رفتارها و رسم ها ی عامیانه ی مردم تحقیق و بحث و اظهار نظر آغاز شد.

پوشیدن لباس نو

پوشیدن لباس نو در آیین های نوروزی، رسمی همگانی بوده چنان که تهیه ی لباس برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغول می داشته است. در جامعه سنتی توجه به تهی دستان و زیردستان برای تهیه ی لباس نوروزی به ویژه برای کودکان رسمی در حد الزام بود و خلعت بخشیدن پادشاهان و امیران به کارگزاران و زیردستان از رسومی ملزوم."ابوریحان بیرونی" در این رابطه می نویسد:« رسم ملوک خراسان این است که در این مراسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند». در این رابطه مورخان وشاعران دیگری نیز از خلعت بخشیدن های نوروزی فراوان یاد کرده اند. و به جهت این باور است که دروقف نامه "حاجی شفیع ابریشمی زنجانی" آمده است: «هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.» سفرنامه نویسان دوره ی صفویه و قاجاریه نیز در شرح و وصف جشن های نورزی از لباس های فاخر مردم فراوان یاد کرده اند. خرید لباس نو و برخی وسیله های فرسوده ای که به مناسبت نوروز نیاز به نو نوار شدن دارد رقم عمده ی از هزینه های فصلی و گاه سالانه خانواده ها را تشکلیل می داد. بسیاری از خانواده ها که در سوگ یکی از نزدیکان لباس سیاه پوشیده بودند هم به مناسبت نوروز به ویژه هنگام سال تحویل لباس سیاه را از تن درآورده و جامعه ای دیگر بر تن می نمودند هم چنین کسانی که به هر علت لباس نو نداشتند می کوشیدند که به هر میزان که شده و در حد توانایی خود البسه ی نویی چون جوراب ، پیراهن در هنگام سال نو تهیه کنند. 

عید نوروز

"نوروز"،عید هم دلی و هم زبانی است، عید دوستی، مهربانی و ظهور طبیعت، روز غبار زدایی از خانه و کاشانه و یوم صله رحم. این عید تنها مراسمی است که محل و جای خاصی ندارد و متعلق به همگان می باشد، "نوروز"، آغاز سال و بزرگ ترین جشن و عید ملی ما ایرانیان بوده که به دلیل پیشینه کهن تر از زرتشتی خود و ریشه داشتن در عمق باورهای اساطیری در بین همه اقوام ایرانی بر جای مانده است. این پایداری نه تنها از جانب رهبران و ائمه ی دین اسلام مردود اعلام نشده بلکه با عقاید اسلامی نیزهماهنگ گردیده تا جایی که در طول "یک هزار و چهارصد و اندی" سال نزد مسلمانان و ایرانیان خوان نوروزی هم چنان سرجای خود استوار مانده است، خوانی که پدرانشان نیز درهزاره های پیشین می گستراندند که این بارافزون برسبزه، شیر، شیرینی، دانه های خوراکی، نارنج و انار و اسپند، (آیینه و قرآن) نیز درکنار سفره برازنده شد وغسل و نماز حاجت وقت تحویل سال متداول گردید و در این زمان بود که میلیون ها ایرانی در سرتاسر سرزمین های آریایی به هنگام تحویل سال نو یک صدا می خوانند:"یا مقلب القلوب و الابصار" (ای دگرگون کننده ی دل ها و دیده ها) و"یا مدبر الیل و النهار" (ای سامان دهنده ی شب ها و روزها) و"یا محول الحول والاحوال" (ای دگرگون کننده دگرگونی ها و رفتارها) "حول حالنا الی احسن الحال" (حال ما را به بهترین حالت دگرگون کن). در این روز زیباترین جشن ایران باستان یعنی جشن سال نو بابلیان باستان "نوروز" (نوسارد) شکل می گرفت که در آن مردوک، خدای بابلی ها سرنوشت نسل بشر را از نورقم می زد. بنا به یافته های باستان شناسی، همه ی شهرهای بزرگ بابل و آشور دارای جشن گاه ویژه ای بود به نام "بیت اکیتی" که بیرون از دروازه های شهر قرار داشت و در آن جا جشن سال نو بابلی که "12" روز به طول می انجامید، از جمله در یکی از روزها روحانی ارشد بابلی، شاه را به نیایش گاه "مردوک" می خواند و به عنوان کفاره گناهان خواسته و نا خواسته او در سال کهن، بر رخسارش سیلی می زد، چنان که اشک برگونه های او جاری می گشت. از نویسندگان ایرانی"هاشم رضی" در کتاب خود"آیین مغان" به جشن "اکیتی" اشاره ای دارد: «اکیتو جشن کهن بابلی است که سالی دوبار در آغاز بهار و پاییز برگزار می شد و قدمت آن به موجب اطلاعات موجود، به هزاره ی دوم (ق.م) می رسد.» میان این جشن بابلی با "نوروز" ایرانی شباهت بسیاری است. ولی در ادبیات فارسی جشن "نوروز" را مانند بسیاری از دیگر آیین ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان ایرانی نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن "چهارم و پنجم (ه.ق)" هم چون "فردوسی، منوچهری، عنصری، بیرونی، طبری، مسعودی، مسکویه، گردیزی" و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده، "نوروز" و برگزاری جشن های مربوط به آن را از زمان پادشاهی "جمشید" میدانند، از جمله "محمد بن جریر طبری" که "نوروز" را آغاز دادگری"جمشید" دانسته و می نویسد: « جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد به من  بنمایید، تا آن کنم و آن روز که وی به مظالم نشست، روز هرمز بود از ماه فروردین، پس آن روز را رسم کردند.» "ابوریحان بیرونی" پرواز کردن "جمشید" را آغاز جشن "نوروز" می داند و می گوید «چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را درهوا حمل کردند وبه یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم با دیدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یاد بود آن روز تاب می نشتند و تاب می خورند.» به نوشته "گردیزی"، «جمشید نوروز را به شکرانه ی این که خداوند گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود برگزار کرد و هم در این روز بود که جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب به حرب دیوان و سپاهانش رفت و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت» در خور یاد آوری است که جشن "نوروز" پیش از"جمشید" نیز برگزار می شد و"ابوریحان" نیز، با آن که جشن را به "جمشید" منسوب می کند، یاد آور می شود که «آن روز را روز تازه ای بود که جمشید عید گرفت اگرچه پیش از آن هم نوروز، بزرگ و معظم بود.» برگزاری شکوهمند و باورمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی وسازمان های دولتی و غیر دولتی و در بین همه ی قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین بوده، که با وجود جنگ ها و ستیزها، شکستها و دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی وعلمی از روزگاران کهن برجای مانده، و به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز گسترش یافته است؛"ارنست هرتزفلد"، ایران شناس برجسته آلمانی که نخستین حفاری علمی تخت جمشید را رهبری کرده، بر این باور بود که "داریوش" آن را به عنوان "نوروز"گاه ساخته بود و با این که پایتخت هخامنشی از پارس فرسنگها فاصله داشت"داریوش" بزرگ به طور نمادینی بارگاه "نوروز"ی خود را در حوالی خاستگاه دودمان هخامنشی بنا کرد. شاهان هخامنشی در ایام "نوروز" در همین محل جلوس کرده و از اقوام مختلف قلمرو پهناورشان ارمغان های "نوروز"ی دریافت می نمودند که تصویر آن را می توان بر روی دیوارنگاره های تخت جمشید ملاحظه کرد. "مایکل اکسوورتی" در کتاب "امپراتوری اندیشه" می نویسد:«هدف از احداث مجتمع عظیم تخت جمشید هنوز روشن نیست. ممکن است جایگاه برگزاری جشن ها و مراسم اعتدال شب و روز در بهار باشد که همان نوروز ایرانی است». صفوف باج آوران که روی دیوارها منقوش است حاکی از این است که تخت جمشید، محل اعلام رسمی بیعت و وفاداری سالانه از سوی استانهای ایران باستان بوده است. "ابوریحان بیرونی" مدت برگزاری جشن "نوروز" را، پس از "جمشید" یک ماه می نویسد: «چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه راعید گرفتند و روزها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به نام پادشاهان، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان، 5 روز پنجم را به توده ی مردم و 5 روز ششم را به برزیگران اختصاص دادند.» "کمپفر" در سفرنامه ی خود آورده که «در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میادین عمومی تا سه هفته طول می کشید.» "درو ویل" مدت تعطیلی این جشن را در زمان "فتح علی شاه قاجار" دوهفته می نویسد. ولی برگزاری مراسم "نوروز" امروزه از"چهارشنبه ی آخر سال" آغاز و در"سیزده بدر" پایان می پذیرد. رسم ها و آیین های "نوروز"ی که از روزگاران کهن برگزاری آن ها از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده به ناگزیر با دگرگونی شیوه های زندگی، تکنولوژی های صنعتی و ماشینی، سازمان های اداری، شغل ها، قانون ها، وسایل ارتباط جمعی جدید و ... بدون آن که هویت خود را از دست بدهد، تحول می یابد. از آداب و رسوم های کهن پیش از" نوروز"، بایستی از "پنجه (خمسه ی مسترقه)، چهارشنبه سوری و خانه تکانی" یاد کرد.

میر نوروزی

پیش آهنگ آئین و جشن نوروزی، پیک "نوروزی" می باشد که مژده رسیدن "نوروز" را خبر می دهد. پیک مشهور نوروزی "حاجی فیروز" است که با پیراهن و شلوار قرمز رنگ و کفش یا گیوه نوک تیز زنگوله دار و کلاه دراز زنگوله دار در شهرها به راه افتاده و صورتش را سیاه می کند و یک دایره زنگی در دست در کوچه و بازار می چرخد و شعر شادی آور ذیل را می خواند: «ارباب خودم سلام علیکم - ارباب خودم سرتو بالا کن - ارباب خودم لطفی به ما کن - ارباب خودم بزبز قندی - ارباب خودم چرا نمی خندی - بشکن بشکنه، بشکن - من نمی شکنم، بشکن - اینجا بشکنم،  یار گله داره - اونجا بشکنم ، یار گله داره- این سیاه بی چاره - چقدر حوصله داره - حاجی فیروزه - سالی یه روزه - همه می دونن - من هم می دونم - تو هم می دونی - عید نوروزه - سالی یه روزه - حاجی فیروزه ». از برگزاری رسم "میر نوروزی" تا "73" سال پیش، آگاهی داریم؛ علامه "محمد قزوینی" در پژوهشی ارزشمند درباره ی "میر نوروزی" شرحی آورده است که خود می تواند پژوهش مردم نگاری باشد: «در بهار 1302 هجری شمسی برای معالجه ی بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم، در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری، سواره و پیاده می گذرند که یکی از آنها  با لباس فاخر، بر اسب رشیدی نشسته، چتری بر سر افراشته بود. جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. یک دسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند در رکاب او یعنی پیشاپیش و در جنبین و درعقب او حرکت می کردند چند نفر هم چوب های بلند در دست داشتند که بر سرهرچوبی سر حیوانی از قبیل گاو یا گوسفند بود یعنی استخوان جمجه ی حیوانی و این رمز از آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می آورد. دنبال این جماعت، انبوه کثیری از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند. تحقیق کردم، گفتند که در نوروز یک نفر امیر می شود، که تا سیزده عید، امیر و حکم فرمای شهر است به اعیان شهر حواله ی نقد و جنس می دهد که همه کم یا زیاد تقدیم می کنند به این طریق که مثلا حکمی می نویسد: برای فلان متعین  که شما باید صد هزار تومان تسلیم صندوق خانه کنید، البته مفهوم این است که صد تومان باید بدهید. البته این صد تومان را کم و زیاد می کردند، ولی در هر حال چیزی داده می شد، غالب اعیان به رغبت و رضا چیزی می دادند. زیرا، جزو عادات عید نوروز به فال نیک می گرفتند از جمله به ایلخانی هم مبلغی حواله می دادند که می پرداخت. بعد از تمام شدن سیزده عید دوره ی امارت او به سر می آید و گویا در یک خاندان این شغل ارثی بود.» بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر خیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند، بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب "میر نوروزی" و"حاکم پنجه روزه" است که در روزهای جشن "نوروز" دیده می شوند نه در وقت و جشنی دیگر و آنان خود در شعرهایی که می خوانند می گویند: حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه.

سیزده بدر

"سیزده بدر" آخرین روز از آئین های نوروزی است که مردم در آن به سیر و سیاحت و گردش می پردازند. در این روز خانواده ها به دشت و صحرا می روند و سبزه های زیبا و خرمی را که خود، برای نوروز نشانده اند به آب روان می اندازند. برخی بر این باورند که "سیزدهم نوروز"، روز نحسی می باشد بنابراین در خانه ماندن را جایز ندانسته و به طبیعت روی می آورند. "سیزده بدر" به عنوان روز نحسی از نخستین سال رصد زرتشت بوده بدین گونه که در آن سال "سیزدهم فروردین" با "سیزدهم ماه قمری" برابر افتاده و از این رو در نزد منجمان، روز بدشگون یاد شده است. آن چه مسلم است اهمیت "سیزده بدر" را باید در شگون "دوازدهم" جست نه در نحسی "سیزده". 

 

 

منابع این نوشتار محفوظ است.

[ پنج‌شنبه 15 خرداد 1393 ] [ 10:33 ] [ ----- ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
...............................
آمار بازدیدها
تعداد بازدید ها: 17913

تصویر روز
دیکشنری آنلاین

مبدل تاریخ
داستان روزانه
داستان روزانه
مترجم سایت
جستجوی گوگل
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
  • کد نمایش افراد آنلاین